قالب وردپرس درنا توس
Eddie-Obeng TED
Eddie-Obeng TED
خانه / مقالات / بازاریابی / فیلم های TED / شکست هوشمند – ادی اوبنگ

شکست هوشمند – ادی اوبنگ

ادی اوبنگ: شکست هوشمند برای یک دنیای سریع در حال تغییر

 

مدیر بازرگانی ادی اوبنگ می‌گوید جهان به‌سرعت در حال تغییر است، زیرا بسیاری از مردم متوجه آن هستند و تولید خلاقیت نمی‌تواند ادامه یابد.

در این سخنرانی سرزنده، او سه تغییر مهم را که باید برای ایجاد بهره‌وری بهتر درک کنیم، برجسته می‌کند و خواستار یک فرهنگ قوی‌تر از «شکست هوشمند» می‌شود.

اگر شما به اینترنت متصل هستید، در مقر یک شرکت جهانی نشسته‌اید؟

[اگر] شما چیزی را انجام دهید که هیچ‌کس تابه‌حال (قبل از انجام) آن را کاملاً اشتباه انجام داده است، چگونه باید با آن رفتار شود؟

شما باید بهتر از افرادی که موفق می‌شوند رفتار کنید.

شما باید بهتر از افراد موفق باشید.

اندازه و مقیاس دیگر یکسان نیست. اندازه جهانی مقیاس جدید است.

 

 

TEDGlobal 2012 | June 2012

شکست هوشمند برای یک دنیای سریع در حال تغییر

ترجمه توسط: امیر پویا قائمیان

بازنگری توسط: شهرام اعتضادی

 

من شش ماه گذشته را در سفر گذراندم.

گمان کنم حدود ۶۰،۰۰۰ مایل سفر کردم، اما میز کارم را رها نکردم.

دلیل این‌که من توانستم این کار را انجام دهم این بود که من در اصل دو نفر هستم.

من یک نفر به نظر می‌رسم اما دو نفر هستم.

من «ادی» هستم که الآن اینجا هستم و هم‌زمان، شخصیت دوم من یک آواتار مربعی سبزرنگ بزرگ است بانام مستعار «فرانک مجازی».

 

 

این کاری است که من به آن می‌پردازم.

می‌خواهم در صورت امکان، حرفم را با یک سؤال شروع کنم، چون کار من تجارت است، بنابراین تمرکز بر روی درآمد خیلی مهم است.

من خیلی روی سخنرانی وقت گذاشتم، چون با خودم فکر کردم، «دربارهٔ چه باید سخنرانی کنم؟ باید چه‌کار کنم؟ این‌یک سخنرانی TED است. خیلی وحشتناک است. چطور باید __؟»

بنابراین امیدوارم سطح سخنرانیم مناسب باشد. خب، ادامه می‌دهم.

لطفاً ممکن است به این سؤال پاسخ بدهید؟ اگر بخواهید می‌توانید جواب آن را فریاد بزنید.

 

eddie-obeng
eddie-obeng

سؤال این است: کدام‌یک از این خطوط افقی بلندتر هستند؟ جواب چیست؟

حاضرین: هم‌اندازه‌اند.

ادی اوبنگ: هم‌اندازه‌اند. نه هم‌اندازه نیستند.

(خندهٔ حاضرین)

 

 

eddie-obeng1
eddie-obeng1

طول آن‌ها برابر نیست. خط بالایی ۱۰٪ بلندتر از پایینی است.

پس چرا شما به من گفتید هم‌اندازه‌اند؟

یادتان می‌آید وقتی بچه‌مدرسه‌ای بودیم، آن‌ها همین کلک را به ما می‌زدند؟

این کار برای یاددادن اصل اختلاف‌منظر به ما بود. یادتان می‌آید؟

و وقتی شما این سؤال را دیدید، گفتید، «هم‌اندازه‌اند!» ولی اشتباه کردید.

یادتان می‌آید؟

شما این جواب را حفظ کردید و آن را برای ۱۰، ۲۰، ۳۰، ۴۰ سال در ذهنتان نگه داشتید: جواب «هم‌اندازه‌اند» است. جواب «هم‌اندازه‌اند» است.

بنابراین وقتی از شما پرسیده می‌شود طول آن‌ها چه نسبتی دارد، شما جواب می‌دهید آن‌ها هم‌اندازه‌اند، اما آن‌ها هم‌اندازه نیستند، چون من آن را تغییر داده‌ام.

 

 

و این چیزی است که من سعی دارم توضیح بدهم که در قرن ۲۱ برای ما اتفاق افتاده است.

بعضی افراد یا بعضی چیزها قوانین مربوط به سیستم جهان ما را تغییر داده‌اند.

بعضی افراد یا بعضی چیزها قوانین مربوط به سیستم جهان ما را تغییر داده‌اند.

اگر بخواهیم از دیدگاه طنز به آن نگاه کنیم، باید بگویم این اتفاق در نصفه‌شب اتفاق افتاد، یعنی، وقتی ما خواب بودیم، اما نصفه‌شب ۱۵ سال پیش.

درسته؟ شما متوجه نشدید؟

ولی اساساً، کاری که آن‌ها انجام می‌دهند این است که تمام قوانین را تغییر دادند، به‌طوری‌که راه مدیریت موفق یک تجارت، یک مؤسسه، یا حتی یک کشور، نابودشده است، دگرگون‌شده است و به‌صورت یک قاعدهٔ کاملاً جدید — شما فکر می‌کنید من شوخی می‌کنم، نه؟ — و در عمل به‌صورت یک مجموعه قوانین کاملاً جدید درآمده است.

 

(خندهٔ حاضرین)

شما متوجه این اتفاق شدید؟ منظورم این است که شما متوجه نشدید.

شما احتمالاً — نه غیرممکن است. خیلی خب.

(خندهٔ حاضرین)

 

ایدهٔ سادهٔ من این است که اتفاقی که افتاده است این است که قرن ۲۱ واقعی در دور و اطراف ما چندان ملموس نیست، بنابراین به‌جای آن، ما وقتمان را بر سر این می‌گذاریم تا به‌طور منطقی با جهانی که درک می‌کنیم و می‌شناسیم، اما دیگر وجود ندارد، ارتباط برقرار کنیم.

شما حرف مرا باور نمی‌کنید، باور می‌کنید؟ خوبه.

(تشویق حاضرین)

 

اجازه بدهید شمارا به سفری از مجموعهٔ چیزهایی که نمی‌فهمم ببرم.

اگر شما در سایت آمازون (سایت فروش کتاب و فیلم) کلمهٔ «خلاقیت» را جست‌وجو کنید، چیزی در حدود ۹۰, ۰۰۰ کتاب پیدا می‌کنید.

اگر در موتور جست‌وجوگر گوگل کلمهٔ «نوآوری + خلاقیت» را جست‌وجو کنید، ۳۰ میلیون نتیجه دریافت می‌کنید.

اگر کلمهٔ «مشاوره» را به آن اضافه کنید تا ۶۰ میلیون نتیجه مشاهده می‌کنید.

(خندهٔ حاضرین)

 

حواستان با من است؟

به‌طور آماری، نتیجه‌ای که می‌گیریم این است که از هر ۱۰۰, ۰۰۰ ایده، یکی از آن‌ها صرفهٔ اقتصادی دارند یا این‌که ۲ سال بعد از پایه‌گذاری شدن صرفهٔ اقتصادی پیدا می‌کنند. این بی‌معنی است. کمپانی‌ها هیئت‌رئیسهٔ گران‌بهایشان را مجبور می‌کنند سال‌های طولانی را صرف آماده کردن پیش‌بینی‌های اقتصادی و تنظیم بودجه‌ای کنند که دیگر بی‌فایده است یا این‌که پیش از اجرا نیاز به تغییر دارد.

 

این چطور ممکن است؟

اگر شما به دیدگاه‌های خودمان نگاه کنید، به دیدگاه‌هایی که نسبت به نحوهٔ تغییر جهان داریم، نکتهٔ اصلی، عملی کردن آن است.

اگر ما دیدگاهی داریم، پس باید به آن عمل کنیم.

ما دهه‌های زیادی را برای پیشرفت و بهبود عملی سازی ایده‌ها صرف کردیم.

مردم در عملی ساختن ایده‌ها به مرحلهٔ خوبی رسیده‌اند.

بهر جهت، اگر یک خانوادهٔ پنج‌نفره را مثال بزنم که می‌خواهند به تعطیلات بروند، اگر بتوانید تصور کنید که از لندن به هنگ‌کنگ بروند، چیزی که می‌خواهم مدنظر داشته باشید بودجهٔ آن‌هاست که تنها ۳, ۰۰۰ پوند است.

اتفاقی که نهایتاً رخ می‌دهد این است که اگر این مورد را با متوسط پروژه‌های واقعی مقایسه کنم، البته متوسط پروژه‌های موفق، این خانواده نهایتاً از ماکاسار، در سولاوسی جنوبی سر درمی‌آورند، با هزینهٔ حدوداً ۴, ۰۰۰ پوند، درحالی‌که دو تا از فرزندانشان را با خود نبرده‌اند.

(خندهٔ حاضرین)

 

چیزی که سعی دارم برای شما توضیح بدهم این است که چیزهایی هستند که هیچ معنایی برای ما ندارند.

و این قضیه بدتر از این نیز می‌شود.

اجازه بدهید این‌یکی را برای شما توضیح بدهم.

این‌یک متن است و من تنها بخشی را از آن انتخاب کرده‌ام.

این جمله می‌گوید – فایل صوتی را پخش می‌کنم – «بطورخلاصه، علیاحضرت، اشتباه در پیش‌بینی زمان، عمق و شدت بحران به دلیل کمبود خلاقیت اشتباه در پیش‌بینی زمان، عمق و شدت بحران به دلیل کمبود خلاقیت و تعداد روشنفکران جامعه»، یا چیزی مثل این.

این متن عذرخواهی یک گروه از اقتصاددانان برجسته از ملکهٔ انگلستان بود، هنگامی‌که او پرسید، «چرا هیچ‌کس به ما نگفت که بحران دارد می‌آید؟»

(خندهٔ حاضرین)

 

من هیچ‌وقت لقب شوالیه‌ام را نمی‌گیرم.

(خندهٔ حاضرین)

اما نکتهٔ اصلی این نیست.

چیزی که باید به خاطر بسپارید این است، این افراد اقتصاددانانی برجسته هستند، تعدادی از باهوش‌ترین افراد روی زمین.

می‌بینید چه چالش بزرگی است؟

(خندهٔ حاضرین)

 

این ترسناک است.

دوست و مشاورم، «تیم براون» از شرکت IDEO (شرکت مشاوره در طراحی و غیره)، برای من توضیح داد که طراحی باید بزرگ باشد و حق با او است.

او به‌طور عقلانی این مسئله را برای ما توضیح می‌دهد.

او می‌گوید نحوهٔ تفکر طراحی باید برای چالش‌هایی که داریم با سیستم‌های بزرگی درگیر شود.

کاملاً حق با او است.

بعدازآن من از خودم پرسیدم، «چرا ذهن من همیشه تا این حد بسته بوده است؟» این عجیب نیست؟ می‌دانید، اگر همکاری این‌قدر جالب است، انجام دادن کارها به‌صورت کاربردی خیلی جذاب است، چرا ما این نظام‌های طبقاتی (سلسله‌مراتب) عظیم را ساختیم؟

در دنیا چه می‌گذرد؟

می‌بینید، من معتقدم اتفاقی که افتاده است، شاید این است که ما متوجه تغییری که قبل از این توضیح دادم نشده‌ایم.

 

چیزی که در حال حاضر می‌دانیم این است که جهان شتاب گرفته است.

دنیای مجازی همه‌چیز را با سرعت نور جابه‌جا می‌کند.

فنّاوری به همه‌چیز شتاب ناگهانی می‌دهد.

اگر این حال حاضر باشد و این گذشته و ما در مورد تغییرات فکر کنیم، خب، همهٔ حکومت‌ها دنبال تغییر هستند، خود شما در اینجا دنبال تغییر هستید، همه دنبال تغییر هستند، این خیلی باحاله.

(خندهٔ حاضرین)

 

بنابراین اتفاقی که می‌افتد این است که ما این شتاب سرسام‌آور و تغییرات را دنبال می‌کنیم.

سرعت درحال  شتاب گرفتن است.

و قضیه در همین‌جا تمام نمی‌شود.

هم‌زمان، همین‌طور که ما مرتکب این اعمال‌شده‌ایم، کارهای عجیب دیگر نیز انجام داده‌ایم.

 

ما جمعیت جهان را در طی ۴۰ سال دو برابر کرده‌ایم، نیمی از آن‌ها را در شهرها سکونت داده‌ایم و همهٔ آن‌ها ر ا به هم متصل کرده‌ایم تا بتوانند باهم در ارتباط باشند.

تراکم ارتباطات انسان‌ها واقعاً شگفت‌انگیز است.

نمودارهایی وجود دارند که تمام این انتقال اطلاعات را نشان می‌دهند.

این تراکم اطلاعات واقعاً شگفت‌انگیز است.

و ما هم‌زمان کار سومی را نیز انجام داده‌ایم.

بعضی از شما که دفتر کاردارند می‌دانند، یک میز کوچک در زیر چندین طبقه و شما با خودتان می‌گویید، این میز کوچک من در زیر چندین طبقه است، نه!

شما در دفتر مرکزی یک شرکت جهانی نشسته‌اید، اگر به اینترنت متصل باشید.

اتفاقی که می‌افتد این است که ما مقیاس‌هایمان را تغییر داده‌ایم.

اندازه‌ها و مقیاس‌های ما دیگر همان اندازه‌ها و مقیاس‌های قبلی نیستند.

و علاوه بر آن، هر بار که شما یک پست را توییت می‌کنید (در سایت توییتر)، بیش از یک‌سوم دنبال کننده‌های پست‌های شما از یک کشور که کشور شما نیست، آن پست را دنبال می‌کنند.

 

جهان مقیاس جدید است. ما این را می‌دانیم.

مردم حرف‌های عجیبی می‌زنند مثل، «امروزه جهان جای آشفته‌ای است.»

آیا شما شنیده‌اید که کسی حرف‌هایی از این قبیل بزند؟ و آن‌ها از آن به‌عنوان یک کنایه استفاده می‌کنند.

تابه‌حال به چنین موردی برخورد کرده‌اید؟

 

و آن‌ها فکر می‌کنند که این‌یک کنایه است، درحالی‌که این‌طور نیست. این حقیقت است.

وقتی یک دانشجوی مهندسی جوان بودم، به یاد می‌آورم که یک روز برای انجام یک آزمایش به آزمایشگاه رفته بودم که در آن، مسئول انجام آزمایش کار بسیار جالبی انجام داد.

کاری که او انجام داد این بود که یک لولهٔ شفاف برداشت – شما قبلاً این آزمایش را دیده بودید؟ – او آن لوله را به یک شیر متصل کرد.

چیزی که درست شد، یک وسیله بود که – من دارم سعی می‌کنم شیر ولوله را بکشم، خیلی خب، من شیر را نقاشی نمی‌کنم.

کشیدن شیر خیلی سخت است. مشکلی نیست؟

من کلمهٔ «شیر» را اینجا می‌نویسم. مشکلی نیست؟ این‌یک شیر است.

(خندهٔ حاضرین)

 

خیلی خب، او این شیر را به یک لولهٔ شفاف متصل کرد و جریان آب را باز کرد.

و گفت، متوجه چیزی شدید؟

در این زمان آب داشت با سرعت از درون لوله عبور می‌کرد.

منظور من این است که این چیز خارق‌العاده‌ای نبود. حواستان با من است؟

آب داشت از مسیر خودش می‌گذشت.

او شیر را در جهت عکس چرخاند. خیلی خب.

و پرسید، «متوجه چیزی شدید؟» نه.

 

سپس او یک سوزن درون لوله فروکرد و آن سوزن را به یک مخزن متصل کرد و مخزن را با جوهر سبز پر کرد.

حواستان با من است؟ و حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟

همین‌طور که آب در لوله جریان داشت، یک خط سبز باریک در آن ظاهر شد. این خیلی جالب نبود.

و او کمی شیر را بازتر کرد و این جریان شروع به شدیدتر شدن کرد؛ و هیچ‌چیز تغییر نکرد.

بنابراین او شدت‌جریان آب را تغییر داد، اما تنها یک خط سبز کسل‌کننده وجود داشت.

او کمی جریان را افزایش داد؛ و کمی بیشتر؛ و سپس، اتفاق عجیبی افتاد.

این لرزش کوچک در این خط به وجود آمد و بعد، وقتی کمی بیشتر شیر را باز کرد، آن خط سبز کاملاً ناپدید شد و به‌جای آن این خطوط باریک عجیب‌وغریب جوهری در نزدیکی سوزن به وجود آمدند.

به آن‌ها ادی گفته می‌شود. البته نه من.

و آن‌ها به شدت جوهر را پراکنده می‌کنند و در حقیقت در آب حل می‌کنند و رنگ ناپدید می‌شد.

 

اتفاقی که در لوله افتاد این بود که یک نفر آن را دگرگون کرد.

او قوانین را از جریان خطی به جریان آشفته تغییر داد؛ و آن قوانین دیگر وجود نداشتند.

در آن محیط، ناگهان، تمام قوانین جریان آشفته صدق کردند و دیگر قوانین جریان خطی وجود نداشتند.

و اگر ما آن جوهر سبز را نداشتیم، هرگز متوجه نمی‌شدیم.

 

و من فکر می‌کنم این چالشی است که ما با آن روبه‌رو هستیم، چون یک نفر – که ممکن است شما با تمام فنّاوری و مهارتتان باشید – سرعت، مقیاس و تراکم ارتباطات را افزایش داده است.

 

اما حالا با این قضیه باید چه‌کار کنیم؟

خب، ما یا تنها می‌توانستیم آن را آشفتگی بنامیم، یا تلاش کنیم و یاد بگیریم.

بله یاد بگیریم، اما من می‌دانم که شما در روزگاری بزرگ‌شده‌اید که به این چیزها جواب‌های درست گفته می‌شد، این را به خاطر جواب‌هایی که شما به سؤال خطوط افقی دادید می‌گویم و شما معتقدید این جواب تا ابد باقی خواهد ماند.

بنابراین من کمی به طول خط بالایی اضافه کردم که نمایانگر یادگرفتن است و ما عادت داریم این‌گونه این کار را انجام بدهیم.

 

ما می‌توانیم چیزهای مختلف را ببینیم، آن‌ها را درک کنیم و آن‌ها را به‌طور عملی استفاده کنیم.

اینجا جهان است.

اما در حین شتاب گرفتن جهان چه اتفاقی برای سرعت یادگیری ما می‌افتد؟

خب، اگر شما برای یک شرکت کارکنید، خواهید دید که کار کردن بر روی چیزهایی که رئیس شما نظر مثبتی به آن‌ها ندارد، یا داخل دستورالعمل کاری شما نیست بسیار دشوار است و به‌هرحال، شما ماهانه به دفتر رئیستان احضار می‌شوید.

اگر در یک مرکز تحقیقاتی کارکنید، یک روز شما آن‌ها را مجبور خواهید کرد که این تصمیم را بگیرند.

و اگر در یک مغازه کارکنید که کارکنان در آن به روند مراتب معتقدند، از این هم مسخره‌تر می‌شود، زیرا شما تمام مدت مجبورید صبر کنید تا این روند قبل از این‌که شما بگویید «اشتباهاتی وجود دارد» متوقف شود.

 

حواستان با من است؟

این مثل این است که این خط، ازلحاظ سرعت یادگیری، کاملاً افقی است.

حواستان با من است؟

 

این نقطه در این بالا، نقطه‌ای که خطوط همدیگر را در آن قطع می‌کنند، حواستان با من است؟

این نقطه در این بالا، نقطه‌ای که خطوط همدیگر را در آن قطع می‌کنند، سرعت تغییرات از سرعت یادگیری بیشتر می‌شود و برای من، این چیزی است که وقتی داشتم دربارهٔ نیمه‌شب می‌گفتم، برای شما توضیح می‌دادم.

 

بنابراین این اتفاق چه بلایی سر ما می‌آورد؟

خب، این عکس‌العملی را که ما باید در برابر آن انجام دهیم کاملاً تغییر می‌دهد، ما اشتباهات زیادی انجام می‌دهیم.

ما مشکلات سال پیش را حل می‌کنیم، بدون این‌که به آینده فکر کنیم.

 

اگر به آن فکر کنید، چیزهایی که در حال حاضر حل می‌کنید، چه مشکلاتی در آینده به وجود خواهند آورد؟

eddie-obeng2jpg
eddie-obeng2jpg

اگر شما جهانی را که در آن زندگی می‌کنید درک نکرده‌اید، تقریباً غیرممکن است که کاملاً در مورد مطلوب بودن نتیجهٔ کارتان مطمئن باشید.

 

 

من یک مثال می‌زنم، یک مثال خلاصه.

خلاقیت و افکار، من قبلاً به آن اشاره‌کرده بودم.

همهٔ رؤسای کمپانی اطراف من، موکل‌هایم، خواهان نوآوری هستند.

آن‌ها دنبال نوآوری هستند.

آن‌ها به کارمندانشان می‌گویند، «خطر کنید و خلاق باشید!»

اما متأسفانه حرف‌هایشان در حین جابه‌جا شدن در هوا عوض می‌شوند.

وقتی به گوش کارمندانشان می‌رسند، چیزی که می‌شنوند این است، «کارهای دیوانه‌وار انجام دهید و بعدش من شمارا اخراج می‌کنم.» چرا؟

(خندهٔ حاضرین)

 

زیرا در دنیای قدیمی، خب، در دنیای قدیمی، در این محدوده، اشتباه انجام دادن کارها غیرقابل‌قبول بود.

اگر شما کاری را اشتباه انجام می‌دادید، شما شکست‌خورده بودید.

چگونه باید شما رفتار می‌شد؟

خب، خیلی سخت برخورد می‌شد، چون شما می‌توانستید از کسی بپرسید که تجربه داشت.

بنابراین ما جواب را یاد گرفتیم و این را در ذهن‌هایمان برای ۲۰ تا ۳۰ سال حمل کردیم، حواستان با من است؟

جواب این است، کارهای متفاوت انجام ندهید.

و سپس ناگهان ما آن‌ها را به نوآوری تشویق می‌کنیم و بنابراین بی‌تأثیر است.

 

می‌بینید، در حقیقت، دو راه برای شکست خوردن در دنیای نوین ما وجود دارد.

اول، شما کاری را انجام می‌دهید که در آن باید یک‌روند مشخص را دنبال کنید و این کار خیلی مشکلی است، شما دست‌وپا چلفتی هستید، شما این کار را اشتباه انجام می‌دهید.

باید چگونه با شما برخورد شود؟ احتمالاً باید اخراج شوید.

دوم، شما دارید کار جدیدی را انجام می‌دهید، هیچ‌کس تابه‌حال این کار را انجام نداده است، شما آن را کاملاً اشتباه انجام می‌دهید.

باید چگونه با شما برخورد شود؟ خب، پیتزاهای مجانی!

با شما باید بهتر از افرادی که موفق شده‌اند رفتار شود.

به این شکست هوشمند گفته می‌شود. چرا؟ چون شما نمی‌توانید آن را درون رزومهٔ کاری خود بنویسید.

 

حسی که می‌خواهم به شما انتقال دهم، توضیح این است که چرا من ۶۰ هزار کیلومتر از میز کارم دور شده‌ام.

وقتی متوجه قدرت این دنیای جدید شدم، شغل تدریس امن و راحتم را ترک کردم.

 

یک مدرسهٔ اقتصاد مجازی راه انداختم، اولین مدرسهٔ جهان در نوع خودش، برای آموزش نحوهٔ انجام این کار.

من از برخی از آموخته‌های خودم دربارهٔ بعضی از قوانینی که خودم یاد گرفتم استفاده کردم.

اگر شما علاقه‌مند هستید، worldaftermidnight.com، از این طریق می‌توانید اطلاعات بیشتری کسب کنید.

خودم به مدت بیش از یک دهه آن‌ها را بکار برده‌ام، همچنان اینجا هستم و همچنان خانه‌ام رادارم.

مهم‌ترین چیز این است که امیدوارم به‌اندازهٔ کافی برای تزریق کمی جوهر سبز در زندگی شما تلاش کرده باشم.

بنابراین وقتی ازاینجا می‌روید و می‌خواهید تصمیم خیلی منطقی بعدی خود را بگیرید، کمی وقت خواهید گذاشت تا با خود فکر کنید.

«هوم، من نمی‌دانم که این در دنیای جدید پس از نیمه‌شب ما هم صدق می‌کند یا نه.»

خیلی متشکرم.

 

(تشویق حاضرین)

متشکرم، متشکرم.

(تشویق حاضرین)

درباره ی مهدی کیمیایی راد

سلام گلوگاه اصلی تمام سازمان ها واحد فروش و بازاریابی است . فروشنده ای حرفه ای تر خواهد بود که بتواند آموزش های درستی را بگذراند . گروه چیتا برآن است تا اصولی ترین راهکارهای بازاریابی و فروش را به شما انتقال دهد . مهدی جفاکش بنیانگذار گروه مشاورین چیتا

مطلب پیشنهادی

انواع شخصیت خریداران - مهدی جفاکش

انواع شخصیت خریداران – قسمت دوم

انواع شخصیت خریداران  – قسمت دوم در مقاله قبلی سه بخش اول انواع شخصیت خریداران …

دیدگاهتان را بنویسید

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.