مدیریت اجرایی کسب و کار اشاره به فرایند مدیریت یک واحد تجاری یا سازمان غیرانتفاعی دارد

کسب و کار باید بطور باثبات و پایدار به رشد خود ادامه دهد.

مدیریت یک واحد تجاری شامل اجزاء مختلف است.

اجرا عملیات واحد تجاری، تصمیم‌گیری، سازماندهی مؤثر اعضا و رهبری آن‌ها به سوی اهدافی مشترک است.

در این بخش مقالات و مطالب مرتبط با مدیریت اصول کاروکسب ، مدیریت ، فروش ، بازاریابی ، برندینگ ،استراتژیک و مدیریت  را میخوانید

سعی میشود از بهترین منابع مدیریتی جهان ، سلسله مقالاتی که با فرهنگ ایران نزدیک تر بوده را برایتان بنویسیم

این مقالات با فرهنگ فارسی و ایرانی ، بوی سازی می گردد

اولین گام فرآیند بازاریابی

اولین گام بازاریابی

اولین گام بازاریابی

در این مقاله، به بررسی دقیق اولین گام فرایند بازاریابی می پردازیم، یعنی درک بازار و نیازها و خواسته های مشتری .

قبل از درک بازار و نیازها و خواسته های مشتری ، باید محیطی که در ان فعالیت خواهیم کرد را دقیق تر بشناسیم.

در این مقاله، پی می برید که بازاریابی در محیطی مستقل عمل نمی کند، بلکه محیط آن پیچیده و کاملاً در حال تغییر است. دیگر بازیگران این محیط مثل تأمین کنندگان، واسطه ها، مشتریها و مردم ممکن است له یا علیه شرکت عمل کنند .

نیروهای محیطی عمده از جمله :

ترکیب جمعیتی، اقتصادی، طبیعی، فن آوری، سیاسی، و فرهنگی، نیز فرصتهای بازاریابی را شکل مییدهند.

آنها تهدیدهایی مطرح می کنند، و بر توانایی شرکت در چگونگی خدمت رسانی به مشتریان و برقراری رابطه مستمر با آنها تأثیر می گذارند.

به منظور درک بازاریابی و تهیه راهبردهای مؤثر، ابتدا باید محیطی که بازاریابی در آن انجام می شود را بشناسیم.

بازاریابان باید از توانایی لازم برای ایجاد ارتباط با مشتریان، دیگر افراد شرکت و همکاران بیرونی به خوبی برخوردار باشند.

 

نیروهای محیطی

شرط موفقیت در این امر، شناخت کامل نیروهای محیطی است که بر این روابط موثر هستند.

محیط بازاریابی شرکت، از بازیگران و نیروهایی بازاریابی پیرامونی تشکیل شده است.

این افراد بر توانایی مدیریت بازاریابی در ایجاد و حفظ رابطه موفق با مشتریان هدف تأثیر گذار م ی باشن د.

شرکتهای موفق، به خوبی، اهمیت حیاتی نظارت و انطباق با تغیرات محیطی را درک کرده اند.

محیط مرتبا و به سرعت در حال تغییر است .

هم بازاریابان و هم مصرف کنندگان در شگفتند که آینده چه چیزی برایشان ارمغان خواهد آورد.

بازاریابان بیش از هر گروه دیگری در شرکت، باید در جستجوی روندها و فرصتها باشند.

با اینکه همه مدیران سازمان باید بر محیط بیرونی را در نظر داشته و به بررسی آن بپردازند، اما بازاریابان دو توانایی ویژه در این زمینه داشته باشند:

آنها برای جمع آوری اطلاعات محیط بازاریابی دو روش نظام مند را در اختیار دارند:

تحقیقات بازاریابی و تشکیلات اطلاعاتی 

 

آنها همچنین وقت بیشتری را صرف محیط مشتریان و رقبا می کنند.

بازاریابان با بررسی دقیق محیط می توانند استراتژیهایشان را با چالشها و فرصتهای جدید هماهنگ سازند.

محیط بازاریابی از دو بخش محیط خرد بازاریابی و محیط کلان بازاریابی تشکیل می شود.

محیط خرد از بازیگران نزدیک به شرکت تشکیل شده .

محیط خرد بر توانایی شرکت در خدمات رسانی به مشتریان، خود شرکت، عرضه کنندگان، واسطه های بازاریابی، بازارهای مشتریان، رقبا و سایر جوامع اثرگذارند.

اما محیط کلا ن از نیروهای اجتماعی تشکیل می شود که بر محیط خرد تأثیر می گذارند؛ نیروهای ترکیب جمعیتی، اقتصادی، طبیعی، فن آوری، سیاسی و فرهنگی.

در مقالات بعدی بررسی دقیق تری از محیط خرد یک شرکت و محیط کلان شرکت خواهد شد.

sethgodin

سث گدین: چگونه ایده های تان را منتشر کنید

سث گدین: چگونه ایده های تان را منتشر کنید

در جهانی با انتخاب های بسیار زیاد و فرصت بسیار کم، انتخاب بدیهی ما چشم پوشی از چیزهای عادی است. «سث گدین» مربی بازاریابی می گوید که چرا وقتی که هدف جلب توجه ماست، ایده های بد یا عجیب موفق تر از ایده های خسته کننده اند.

( این مقاله از مجموعه سخنرانی های www.TED.com برگرفته شده است، جهت دیدن فایل سخنرانی میتوانید به اینجا مراجعه کنید )

Translated by Leila Ataei

Reviewed by Kimiya Keyvan

seth-godin

می‌خواهم چهار مثال مشخص را مطرح کنم و در پایان توضیح می‌دهم که چطور یک شرکت به نام «سیلک» فروشش را سه برابر کرد.

چطور یک هنرمند بنام جف کونز از هیچ‌چیز کلی پول درآورد و بسیار تأثیر گزار بود.

چطور فرانک گری تعریف جدیدی از آرشیتکت بودن ارائه کرد.

و یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های من به‌عنوان یک بازاریاب در چند سال اخیر – تبلیغات موسیقی که شروع کردم که یک سی دی به نام «ساس» داشت.

 

 

قبل از این باید درباره نان برش خورده برایتان بگویم و شخصی به نام اتو روهودر.

قبل از آنکه نان برش خورده در سال‌های ۱۹۱۰ اختراع شود نمی‌دانم چه می‌گفتند؟

مثلاً بزرگ‌ترین اختراع از زمان تلگراف.

اما این آقای اتو روهودر نان برش خورده را اختراع کرد و مثل بیشتر مخترعین، تمرکزش روی ثبت اختراع و تولید بود.

در مورد اختراع نان برش شده – در ۱۵ سال اول پس‌ازآنکه عرضه شد هیچ‌کس نخرید؛ هیچ‌کس آن را نمی‌شناخت؛ و یک شکست تمام و کمال بود.

دلیل آن این بود که تا وقتی «واندر» جلو آمد و فهمید که چطور ایده نان برش دار را عمومی‌کند، هیچ‌کس آن را نمی‌خواست.

موفقیت نان برش دار، مثل موفقیت تقریباً هر چیز دیگری که در این سمینار صحبت کرده‌ایم، همیشه در مورد چگونگی ثبت اختراع، یا شکل کارخانه آن نیست – دراین‌باره است که آیا می‌توانید عقیده خود را عمومی‌کنید، یا نه.

معتقدم که چطور آنچه را که می‌خواهید به دست آورید، یا موجب تغییر مورد نظرتان بشوید تا اتفاق بیفتد، این است که بفهمی چطور ایده‌هایت را عمومی‌کنی.

 

برایم مهم نیست که یک کافی‌شاپ را اداره می‌کنی یا در کارت، یک روشن‌فکر نوآوری، یا بالن هوا می‌کنی.

معتقدم این چیزها مربوط به همه می‌شود، جدای از آنکه چه می‌کنند.

چون زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم قرن انتشار عقاید است.

چون آدم‌هایی که می‌توانند این ایده‌ها را منتشر کنند، هرچه باشد، پیروزند.

وقتی درباره‌اش صحبت می‌کنم معمولا کسب‌وکاری را مثال میزنم، چون بهترین تصوری را ایجاد می‌کنند که می‌توانی درمقاله‌ات استفاده کنی و اینکه ساده‌ترین راه برای نگه‌داشتن امتیازت هست.

اما باید من رو ببخشی که این مثال‌ها را می‌آورم چون تقریباً درباره هر چیزی که بخواهی رویش کارکنی صحبت می‌کنم.

 

تلویزیون و چیزهایی مثل آن در قلب انتشار عقاید قرار دارند.

تلویزیون و رسانه‌های عمومی انتشار ایده‌ها را به‌نوعی، بسیار ساده کرد.

من آن را «مجتمع صنعتی تلویزیون» می‌نامم.

روشی که «مجتمع صنعتی تلویزیون» کار می کنه این‌که تبلیغاتی را می‌خری و بعضی از آدم‌هایی را که مخاطب آن هستند را تحت تأثیر قرار می‌دهی.

 

seth-godin1

از پخشی که به دست‌ آوردی کالای بیشتری می‌فروشی.

از سودی که به دست آوردی تبلیغات بیشتری می‌خری و این موضوع ادامه می‌یابد و همینطور، همان راهی که مجتمع صنعتی-نظامی مدت‌ها پیش کارمی‌کرد.

که مدل آن را دیروز شنیدیم – اگر تنها به صفحه خانه گوگل برویم و بفهمیم چطور می‌توانیم آنجا معرفی شویم، یا گلوی مخاطب را بگیریم و بگوییم چه کارمی‌خواهیم انجام دهیم.

اگر این کار را می‌کردیم همه توجه می‌کردند و موفق می‌شدیم.

این مجتمع صنعتی تلویزیون تمامی کودکی من و احتمالاً شمارا پرکرده.

منظورم، همه این محصول‌ها موفق شدند چون کسی فهمید چطور روی مردم به گونه ای که انتظار نداشتند، اثر بگذارد، از راهی که نه لزوماً می‌خواستند، با یک تبلیغ، آنقدر تکرارش کنند تا آن را بخرند.

و چیزی که اتفاق افتاد این بود که آن‌ها مجتمع تجاری تلویزیون را بستند.

همین چند سال پیش تمام شد، چیزی که هرکسی که در بازاریابی بود فهمید این بود که آن طوری که قبلاً کارمی‌کرد دیگر نیست.

 

seth-godin2

این تصویر خیلی محو است، ببخشید؛ وقتی آن را می‌گرفتم سرمای بدی خورده بودم.

اما محصول با جعبه آبی در مرکز تصویر برای من یک سمبل است.

به دهلی می‌روم؛ مریض می‌شوم؛ باید دارو بخرم.

مدیر برند برای آن محصول آبی ۱۰۰ میلیون دلار صرف کرد تا توجه من را در یک سال جلب کند.

۱۰۰ میلیون دلار توجه من را با تبلیغات تلویزیونی جلب می‌کرد و تبلیغات مجله و ایمیل و کوپن تخفیف و محل قرار دادن آن در فروشگاه و تزئینات و … همه آن‌ها برای اینکه من هر پیامی را فراموش کنم.

و من همه پیام‌ها را فراموش کردم چون من نیاز به داروی مسکن ندارم.

من داروی جعبه زرد را می‌خرم چون همیشه می‌خریدم.

و دقیقه‌ای از وقتم را هم برای حل این مشکل صرف نمی‌کنم، چون برایم مهم نیست.

 

seth-godin3

اینجا مجله ایست بنام «هایدریت» ۱۸۰ صفحه درباره آب.

مقالاتی درباره آب، تبلیغاتی برای آب.

تصور کن دنیای ۴۰ سال پیش چطور بوده، تنها با مجله پست شنبه عصر، تایم و نیوزویک.

حالا مجله‌هایی درباره آب‌داریم.

 

seth-godin4

یک محصول جدید از کوکای ژاپن: سالاد آب.

کوکای ژاپن محصولی جدید را هر سه هفته عرضه می‌کند، چون ایده‌ای از اینکه چه چیزی نتیجه می‌دهد ندارند.

من خودم هم نمی‌توانستم این را بهتر بنویسم. چهار روز پیش منتشرشده – من قسمت‌های مهم را علامت زده‌ام تا بهتر ببینید.

 

seth-godin5

گفته اند … «آر بی» می‌خواهد ۸۵ میلیون دلار برای تبلیغ دستکش عایق فر هزینه کند با صدای «تام آرنولد» و امیدوار است که مردم به فروشگاه‌های «آر بی» بروند و یک ساندویچ رست بیف بخرند.

با خودم فکر می‌کردم که یک تبلیغ تلویزیونی کارتونی با صدای تام آرنولد که شمارا سوار خودروتان بکند تا دور شهر رانندگی کنید و یک ساندویچ رست بیف بخرید.

حالا این کپرنیک است و راست می‌گفته، وقتی‌که درباره نظر شما با بقیه صحبت می‌کرده.

«دنیا دور من می‌چرخد.»

من، من، من، من. بهترین آدم از نظرم – من. از هیچ‌کسی ایمیلی نمی‌خواهم؛ من «می میل» می‌خواهم

پس مصرف‌کننده و منظورم فقط کسانی که از «سیف وی» چیز می‌خرند نیست؛ منظورم کسانی در وزارت دفاع هم هست که ممکن است چیزی بخرند، یا آدم‌هایی در نیویورکر که ممکنه مقاله‌ات را چاپ کنند.

مصرف‌کننده به تو اهمیتی نمی‌دهد؛ برایشان مهم نیست.

بخشی از دلیل آن این‌که – انتخاب‌های خیلی بیشتری از قبل دارند و وقت خیلی کمتری.

در دنیایی که ما انتخاب‌های زیاد و زمان کمی داریم، واضح است که کاری که می‌کنی چشم‌پوشی است.

مثالی که دارم این است که در حال رانندگی در جاده‌ای و یک گاو می‌بینی و به رانندگی ادامه می‌دهی چون قبلاً گاو دیده‌ای.

گاوها نامرئی هستند.

گاوها خسته‌کننده‌اند.

چه کسی می‌ایستد و کنار می‌کشد و می‌گوید – «اوه، نگاه کنید، یک گاو». هیچ‌کس.

اما اگر گاو بنفش بود – چه جلوه ویژه زیبایی؟ اگر بخواهی دوباره انجامش می‌دهم. اگر گاو بنفش بود برای مدتی توجه می‌کردی. منظورم این است که اگر همه گاوها بنفش بودند حوصله‌ات از اونها هم سر می‌رفت.

چیزی که باید تصمیم بگیریم این‌که در مورد چه چیزی صحبت شود، چه‌کاری انجام می‌شود و چه چیزی تغییرمی‌کند، چه چیزی خریده می‌شود، چه چیزی ساخته می‌شود، اینِ: «آیا جالب‌توجه است؟» و «جالب‌توجه»

واقعاً کلمه مناسبی است، چون فکر می‌کنیم معنی آن فقط «مناسب» است، اما معنی آن همچنین «دارای ارزش اظهارنظر» هم هست.

و این جوهر آن است که انتشار ایده‌ها به کجا می‌رود.

دو خودرو پرفروش در آمریکا یکی خودرو بزرگ ۵۵٬۰۰۰ دلاری که میتونه یک خودرو کوچک را در صندوقش جا بده.

مردم پول هر دو را نقد می‌دهند و تنها چیزی که بینشان مشترک است این‌که شباهتی ندارند.

هر هفته، پرفروش‌ترین DVD در آمریکا تغییر می کنه.

هیچ وقت «پدرخوانده» نیست، هیچ وقت «همشهری کین» نیست، همیشه فیلم‌های درجه سه با هنرپیشه‌های درجه‌دو است.

اما دلیل آنکه شماره یک است این‌که در آن هفته بیرون آمده.

چون جدیده، تازه است.

مردم آن را می‌بینند و می‌گویند «نمی‌دانستم که آنجا بود» و به آن توجه کردند.

 

seth-godin6

دو تا از داستان‌های موفقیت ۲۰ سال اخیر در خرده‌فروشی – یکی چیزهای فوق‌العاده گرانی را در جعبه‌های آبی می‌فروشد و دیگری چیزهایی را که تا می‌تواند ارزان کند می‌فروشد. تنها شباهتشان این است که فرق دارند.

ما حالا در صنعت مد هستیم، مهم نیست که شغلمان چه باشد، همه در صنعت مد هستیم.

آدم‌های صنعت مد می‌دانند که در اون چه خبر هست – عادت کرده‌اند.

بقیه ما باید بفهمیم که چطور مثل اونها فکر کنیم.

چطور بفهمیم که راهش جلب‌توجه مردم با تبلیغات تمام صفحه نیست، یا اصرار در دیدنشان.

بلکه کلاً گونه دیگری از پردازش است که مشخص می‌کند چه ایده‌هایی پخش می‌شوند و کدام نمی‌شود.

یک میلیارد دلار از صندلی‌های «ایرون» فروخته شد.

 

seth-godin7

با خلق دوباره معنی نشستن روی صندلی آن‌ها صندلی را از چیزی که قسمت تدارکات می‌خرید، به چیزی که نشانه وضعیت آن است که در کجای کارمی نشینی تبدیل کردند.seth-godin8

این آقا، لیونل پولان، مشهورترین نانوا در جهان است – دو ماه و نیم پیش از دنیا رفت و قهرمان شخصی من و یک دوست عزیز بود. در پاریس زندگی می‌کرد. سال پیش، ۱۰ میلیون دلار نان فرانسوی فروخت.

که همه آن‌ها در نانوایی خودش پخته‌شده بود، هر بار توسط یک نانوا در اجاق چوبی.

وقتی لیونل کار نانوایی‌اش را شروع کرد، فرانسوی‌ها پیف‌پیف کردند…

نمی‌خواستند نانش را بخرند.

چون مثل «نان فرانسوی» نبود.

چیزی که منتظرش بودند نبود.

تروتمیز و جالب‌توجه بود؛ و به‌آرامی، توزیع شد از یک نفر به شخص دیگر تا نهایتا، نان رسمی همه رستوران‌های سه ستاره پاریس شد.

حالا در لندن است و توسط فاکس به تمام دنیا نان می‌فرستد.

seth-godin9

آنچه بازاریاب‌ها عادت کرده‌اند این است که محصولات عادی را برای مردم عادی بسازند.

بازاریابی عمده این است.

گوشه‌ها را ول کن، برو برای مرکز؛ اینجا بازار اصلی است.

از خیر خوره‌ها می‌گذرند، خدا تنبل‌ها را دوست ندارد. همه‌اش بخاطر رفتن به دنبال مرکز است.

اما در دنیایی که مجتمع صنعتی تلویزیون از بین رفته، فکر نمی‌کنم دیگر این راهکار مناسبی باشد.

معتقدم راهکاری که می‌خواهیم استفاده کنیم بازاریابی برای این‌ها نباشد چون در ندیدن شما بسیار ماهرند.

اما برای این‌ها بازاریابی کن چون برایشان مهم است.

آن‌ها کسانی هستند که وسواس چیزی رادارند.

و وقتی با آن‌ها صحبت می‌کنی، گوش می‌کنند، چون گوش کردن را دوست دارند – برای خودشان است.

اگر خوش‌شانس باشی، به دوستانشان در بقیه منحنی خواهند گفت و این پخش می‌شود.

به تمام منحنی پخش می‌شود، چیزی دارند که من «اتاکو» می‌نامم – یک کلمه عالی ژاپنی.

معنی آن اشتیاق کسی به چیزی است که به آن علاقه‌مند است، دور توکیو رانندگی کن تا رستوران نودل ریمن جدید را آزمایش کنی، چون این کاری است که می‌کنند: عاشقش می‌شوند.

تا محصولی، ایده‌ای بسازی تا راه‌حلی برای هر مشکلی پیدا کنی، برای «اتاکو» حوزه انتخاباتی نداریم ممکن نیست.

بجایش، باید گروهی از آدم‌ها را که واقعاً و شدیداً معتقدند پیدا کنی درباره چیزی که می‌خواهی بگویی.

با آن‌ها صحبت کن و صحبت کردنشان را با دوستانشان آسان کن.

این‌یک اتاکو برای سس تند است، اما اتاکوی خردل نداریم.

و این دلیل داشتن این‌همه انواع سس تند است و نه خیلی خردل.

نه چون درست کردن خردل خوب، سخت است – می‌توانی خردلی خوب درست کنی – اما مردم توجه نمی‌کنند، چون عاشقش نیستند، پس هیچ‌کس هم به دوستانش نمی‌گوید.

«کریسپی کریم» این را فهمید.

راهکاری داشت و کاری که کردند این بود، داخل شهری شدند، با مردمی که اتاکو داشتند صحبت کردند و داخل شهر پخشش کردند به مردمی که از خیابان رد می‌شدند.

seth-godin10

این یویو اینجا ۱۱۲ دلار قیمت دارد و ۱۲ دقیقه می‌چرخد.

هرکسی آن را نمی‌خرد اما برایشان مهم نیست.

می‌خواهند باکسانی که برایشان مهم است صحبت کنند و شاید پخش شود.

seth-godin11

این‌ها قوی‌ترین پخش‌های خودرو جهان می‌سازند، به قدرت صدای یک جت ۷۴۷.

 

نمی‌توانی داخلش بنشینی، شیشه‌های ماشین ضدگلوله است، در غیر این صورت شیشه‌ها می‌شکستند.

اما حقیقت باقی است.

که وقتی کسی بخواهد چند تا بلندگو توی خودرو بگذارد، یا آن‌ها اتاکو دارند یا از کسی دیگر که دارد شنیده اند، می‌روند و این را می‌خرند.

 

واقعاً ساده است- به کسانی که می‌شنوند، می‌فروشی و شاید آن‌ها به دوستانشان بگویند.

پس وقتی استیو جابز در معرفی‌ها برای ۵۰٬۰۰۰ نفر صحبت می‌کرد که از ۱۳۰ کشور می‌آمدند که تبلیغ دوساعته‌اش را ببینند – این تنها چیزی بود که شرکتش را فعال نگه می‌داشت – این‌که آن ۵۰٬۰۰۰ نفر بی‌نهایت توجه کنند که این برنامه دوساعته را ببینند و به دوستانشان بگویند.

«پیرل جم»، در دو سال اخیر ۹۶ آلبوم منتشر کرده.

همه سود بردند. چطور؟

تنها از طریق وب سایتشان می فروختند.

آن‌هایی که می‌خریدند اتاکو داشتند؛ و بعد به دوستانشان می‌گفتند و پخش می‌شد و پخش می‌شد.

seth-godin12

این تخت بچه بیمارستانی ۱۰٬۰۰۰ دلار می‌ارزد، ۱۰ برابر معمول.

اما بیمارستان‌ها می‌خرند بیشتر از هر مدل دیگر.

لاک ناخن «هارد کندی»، برای همه مصداق دارد، اما آن‌ها که دوستش دارند، مثل دیوانه ها در موردش صحبت می‌کنند.

seth-godin13

این قوطی رنگ اینجا شرکت رنگ «داچ بوی» را نجات داد و کلی پول دراوردند.

قیمتش ۳۵ درصد بیشتر از رنگهای معمولی است چون داچ بوی قوطی ساخت که مردم در موردش حرف زدند، چون شاخص بود.

آن‌ها فقط یک تبلیغ جدید در مورد محصول پخش نکردند؛ آن‌ها معنی تولید یک رنگ جدید را عوض کردند. AmIhotornot.com – هر روز ۲۵۰٬۰۰۰ نفر به این سایت می‌روند که توسط دو داوطلب اداره می‌شود و می‌توانم بگویم نمره شان بالا ست -با تبلیغات این‌جوری نشدند.

با قابل توجه بودن اینطور شدند و بعضی اوقات کمی بیشتر قابل توجه.

seth-godin14

این قاب عکس سیمی در پشت دارد و آن را به برق وصل می‌کنی.

پدرم این را روی میزش گذاشته و عکس نوه هایش را هر روز نگاه می‌کند که دائما تغییری کنند.

هرکسی که داخل دفترش می آید تمام داستان این را که چطور این روی میزش آمد را می‌شنود.

یکی‌یکی این ایده پخش می‌شود.

این‌ها الماس نیستند، واقعاً نه.

seth-godin15

از «خاکستر مرده‌ها» درست‌شده‌اند.

وقتی‌که جسدت سوزانده شد می‌توانی خود را به جواهر تبدیل کنی.

اوه، انگشترم قشنگه؟ این مادر بزرگمه.

سریع‌ترین رشد های تجاری در کارهای کفن و دفن است.

ولی نیازی به آنکه «اوزی آسبورن» باشی نیست – نیازی نیست که خیلی ظالم باشی.

کاری که باید بکنی این است که بفهمی مردم واقعاً چه می‌خواهند و آن را به آن‌ها بدهی.

 

 

چند تا قانون سریع برای جمع‌بندی

اولیش: وقتی اندازه را بفهمی طراحی مجانی است.

آدم‌هایی که چیزهای قابل توجه پیدا می‌کنند بیشترند تا کسانی که آخرش نمی‌فهمند که چه چیزی بسازند.

 

دومی: خطرناک ترین کاری که می‌توانی بکنی این است که خطر نکنی.

«پروکتور وگمبل» این را می دونند، درسته؟

تمامی مدل «پروکتور و گمبل» بودن همیشه مربوط به محصول معمولی برای مردم معمولی است.

این خطرناکه.

حالا امنیت در بودن در حاشیه هاست، جالب‌توجه باش.

خیلی خوب بودن، یکی از بدترین کارهایی است که میتوانی انجام دهی.

خیلی خوب حوصله سر بره.

خیلی خوب متوسطه.

مهم نیست که یک البوم موسیقی تولید میکنی، یا یک معماری، یا مقاله جامعه‌شناسی می‌نویسی.

اگر خیلی خوبِ، جواب نمی‌ده، چون هیچ‌کس توجه کمی کنه.

پس این شد، سه داستان من.

 

seth-godin16

«سیلک» محصولی ساخت که نیاز نبود در فروشگاه توی یخچال باشد کنار بطری شیر در قسمت یخچالی‌ها.

فروش سه برابر شد.

چرا؟ شیر، شیر، شیر، شیر، شیر – نه شیر.

برای آدم‌هایی که آنجا بودند و به آن قسمت نگاه می‌کردند، جالب‌توجه بود.

آن‌ها فروششان را با تبلیغات سه برابر نکردند.

آن‌ها فروششان را با انجام کاری شاخص سه برابر کردند.

یک کار هنری جالب‌توجه انجام دادند.

نیازی نیست تا دوستش داشته باشی، اما یک سگ ۱۲ متری ساخته‌شده از علف در وسط شهر نیویورک جالب‌توجه است.

seth-godin17

فرانک گری فقط یک موزه نساخت؛ او تمامی اقتصاد شهر را عوض کرد با طراحی یک ساختمان که مردم از تمامی دنیا برای دیدنش می‌آمدند.

حالا در تعداد بی‌شماری از جلسات است، می‌دانید.

شورای شهر پورتلند، کی میدونه کجاست، گفتند ما یک معمار می‌خواهیم – می تونیم فرانک گری رو داشته باشیم؟

چون کاری کرد که در لبه بود.

و شکست بزرگ من؟ من فکر کردم که کل -یک آلبوم موسیقی و خوشبختانه کلی آلبوم های موسیقی به‌صورت SACD که یک روش جدید است – و آن را مستقیما به مردم عرضه کردم با پخش‌های ۲۰٬۰۰۰ دلاری.

seth-godin18

آدم‌های که پخش‌های ۲۰٬۰۰۰ دلاری دارند موسیقی جدید دوست ندارند.

پس آنچه باید بفهمی این‌که برای کی مهمه.

چه کسی دستش رو بلند میکنه و میگه، «دوست دارم کار بعدی تو را بدونم» و چیزی به اونها بفروش.

آخرین مثال من که برایتان می گویم.

این نقشه دریاچه «سوپ»، در واشنگتن است.

همونطور که می‌بینید، اگر اینجا ناکجا آباده اون درست وسطش.

اما اونها یک دریاچه دارند.

مردم از کیلومتر ها می‌آمدند تا در اون شنا کنند.

دیگر نمی‌کنند.

پس موسسین گفتند، «کمی پول‌داریم تا خرج کنیم. چی میتونیم اینجا بسازیم؟»

مثل خیلی از انجمن‌ها، می‌خواستند یک‌چیز خیلی امن بسازند.

اما یک هنرمند آمد و گفت – این واقعاً یک تصویر هنریه – اون می خواست یک چراغ لاوای ۱۷ متری به سازه در وسط شهر.

seth-godin19

این اون گاو بنفشه؛ چیزى که ارزش توجه کردن را داره.

من شمارا نمی دونم، اما اگر اون را می‌ساختند، جایی بود که من می‌رفتم.

 

از توجه شما خیلی ممنونم.

ده مقاله برتر McKinsey & Company در ۲۰۱۷

ده مقاله برتر McKinsey & Company در ۲۰۱۷

شرکت McKinsey & Company به‌عنوان بزرگ‌ترین شرکت مشاوره مدیریت در جهان هرساله صدها مقاله، گزارش، پست‌های وبلاگ و پادکست‌ها را بر اساس تحقیقات مک کنیزی منتشر می‌کند.

بنابراین لیست ۱۰ عنوان از محبوب‌ترین‌های یک سال، یک راهنما برای موضوعاتی است که موجب هیجان و اضطراب در میان رهبران کسب‌وکار می‌شود.

این بار در مورد یک موضوع غالب برجسته است:


استفاده از فن‌آوری‌های دیجیتال در سراسر چشم‌انداز کسب‌وکار و نیاز فوری برای شرکت‌های به همه‌چیز

از مدل‌های عملیاتی به نقش به فرهنگ شرکت‌های بازتولید. بازسازی دیجیتال؟ تحول دیجیتال؟

آن را هر اسمی که می‌خواهید بگویید.

با نگاهی به لیست زیر، این موضوع به‌وضوح موضوع بزرگ امسال بود – و ما معتقد هستیم که از سال ۲۰۱۸ به‌دوراز انتظار نیست.

 

آموزش های بازاریابی و فروش مهدی کیمیایی راد

۱ – نسل بعدی مدل عملیاتی برای دنیای دیجیتال

شرکت‌ها باید درآمد خود را افزایش دهند، هزینه‌های پایین‌تر و مشتریان راضی باشند.

انجام این کار نیاز به بازسازی مدل عملیاتی دارد.

 

آموزش های بازاریابی و فروش مهدی کیمیایی راد

۲ – پرونده‌ای برای پیشبرد دیجیتال

فنّاوری دیجیتال، به‌رغم ظهور ظاهری آن، تنها به صنایع نفوذ کرده است.

همان‌طور که پیشرفت خود را ادامه می‌دهد، پیامدهای درآمد، سود و فرصت‌ها چشمگیر خواهد بود.

 

آموزش های بازاریابی و فروش مهدی کیمیایی راد

۳ – چه چیزی مدیرعامل استثنایی را می‌سازد؟

با بررسی حرکت‌های اولیه مدیران اجرایی با سوابق برجسته؛ برخی از درس‌های ارزشمند برای انتقال رهبری به وجود آمد.

 

آموزش های بازاریابی و فروش مهدی کیمیایی راد

۴ – مهار کردن خودکارسازی برای کارهای آینده

خودکارسازی در حال وقوع است و مزایای قابل‌توجهی را برای کسب‌وکارها و اقتصادهای سراسر جهان به ارمغان می‌آورد، اما این مسئله در طی شب به وجود نخواهد آمد.

گزارش جدید مؤسسه McKinsey Global Institute نشان می‌دهد که پتانسیل کامل اتوماسیون، نیاز به افراد و فنّاوری دارد که دست‌به‌کار شوند.

 

آموزش های بازاریابی و فروش مهدی کیمیایی راد

۵ – تحول چابک بانک‌های گروه ING هلند

دو مدیر ارشد از بانک جهانی سفر اخیر خود را توصیف کردند.

 

آموزش های بازاریابی و فروش مهدی کیمیایی راد

۶ – مدیران تولید برای دنیای دیجیتال

نقش مدیر تولید (محصول) با توجه به اهمیت رو به رشد داده‌ها در تصمیم‌گیری، افزایش مشتری و تمرکز طراحی و تکامل روش‌های توسعه نرم‌افزار گسترش می‌یابد.

 

آموزش های بازاریابی و فروش مهدی کیمیایی راد

۷ – تمدنی برای عصر دیجیتال

ریسک بیشتر، تمرکز ضعیف مشتری و ذهن متخاصم، در طولانی‌مدت سازمان‌ها را اذیت می‌کند.

در دنیای دیجیتال، حل این مشکلات فرهنگی در اختیار سازمان‌ها نیست.

 

آموزش های بازاریابی و فروش مهدی کیمیایی راد

۸ – هفت تصمیم‌گیری که در یک تحول دیجیتال اهمیت دارند: راهنمای مدیرعامل برای بازآفرینی

یک تحول دیجیتال موفق نیاز به تصمیم‌گیری در مورد تجارت دارد.

در اینجا این است که چگونه مدیران اجرایی می‌توانند به‌صورت موفقیت‌آمیزی، بازاریابی کسب‌وکار خود را هدایت می‌کنند.

 

آموزش های بازاریابی و فروش مهدی کیمیایی راد

۹ – چگونه هوش مصنوعی می‌تواند ارزش واقعی را برای شرکت‌ها به ارمغان بیاورد

شرکت‌هایی که تازه‌وارد فضای کسب‌وکار می‌توانند از شرکت‌هایی که میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری کرده‌اند، یاد بگیرند و شروع به استفاده از مزایای فراوانی کنند.

 

آموزش های بازاریابی و فروش مهدی کیمیایی راد

۱۰ – ذخیره‌سازی باتری: فناوری متلاشی کننده بعدی در بخش برق

ذخیره‌سازی کم‌هزینه می‌تواند چشم‌انداز قدرت را تغییر دهد. مفاهیم عمیق هستند.

 

با مقالات تخصصی در حوزه بازاریابی و فروش همراه مهدی کیمیایی راد باشید.

مدیران تولید برای دنیای دیجیتال – قسمت دوم

مدیران تولید برای دنیای دیجیتال – قسمت دوم

مدیرتولید برای دنیای دیجیتال – قسمت دوم

در قسمت قبل بخش اول مقاله را بررسی کردیم که می‌توانید از اینجا مطالعه کنید.

 

سه نمونه از مدیرتولیدهای مینی مدیرعامل:

سه عنصر متداول از تیپ‌های شخصیتی مینی مدیرعامل وجود دارد:

تکنولوژیست ها، متخصصان عمومی و کسب‌وکار.

این سه تیپ شخصیتی نمونه اصلی هستند، اما تنها تمرکز مدیرتولید، مینی مدیرعامل است.

مانند هر مدیرعامل، آن‌ها در حوزه‌های مختلف کار می‌کنند.

مثلاً از مدیرتولید تکنولوژیست انتظار می‌رود که بر روی شاخص‌های کلیدی کسب‌وکار تمرکز داشته باشد.

اکثر شرکت‌های تکنولوژیکی امروز ترکیبی از تکنولوژیست ها و متخصصین عمومی دارند.

مدیر پروژه یک آرک تایپی است که عمدتاً در شرکت‌های تولیدی در حال محو شدن است.

امروزه نقش مهندسین اجرایی، به‌طورمعمول متعلق به یک مدیر مهندسی، مدیر برنامه یا کارشناس ارشد است.

این باعث قدرت بیشتر مدیر تولید می‌شود.

در مقایسه با مدیران قبلی، یک مدیر تولید برابر با ۸ تا ۱۲ مهندس توانایی اجرا خواهد داشت.

تم‌های مشترک در میان سه تیپ شخصیتی

در میان مدیران تولید برجسته، تمرکز شدیدی بر مشتری است.

به‌عنوان‌مثال، مدیران محصول در آمازون با نوشتن اخبار مطبوعاتی از دیدگاه مشتری، به‌منظور کریستالی کردن چیزی که آن‌ها بر این باورند که مشتریان در مورد یک محصول فکر می‌کنند حتی قبل از توسعه محصول، کار می‌کنند.

این انتشار مطبوعاتی به‌عنوان مکانیسم تأیید برای محصول خود عمل می‌کند.

اما تفاوت در نحوه مدیریت محصولات با کاربران وجود دارد.

درحالی‌که یک تکنسین ممکن است وقت خود را در کنفرانس‌های صنعت با دیگر توسعه‌دهندگان یا خواندن اخبار هکرها صرف کند، متخصص عمومی معمولاً وقت اش را صرف مصاحبه با مشتریان، صحبت کردن با تیم فروش یا بررسی معیارهای مصرف، صرف می‌کند.

یک زمین تمرین جدید برای مدیران اجرائی

مدیران تولید مدرن به‌طور فزاینده‌ای از پر کردن مسیر مدیرعامل جدید برای شرکت‌های فن‌آوری هستند.

مدیران اجرایی گوگل، مایکروسافت و یاهو، ساندار پیچی، ساتیا نادلا و ماریسا میر نیز قبل از تغییر جایگاه، مدیران تولید بودند.

و آن‌ها آموختند که چطور باید محصولات خود را از برنامه‌ریزی برای توسعه تا راه‌اندازی و فراتر از آن تحت تأثیر قرار داده و هدایت تیم‌ها را به عهده بگیرند.

درحالی‌که امروزه چنین زمینه‌ای در میان مدیران اجرایی نادر است،

برنامه‌های چرخشی مدیریت تولید، برنامه‌های جدید مدیریت رهبری برای بسیاری از شرکت‌های فن‌آوری است.

برای مثال، برنامه‌های چرخشی مدیریت فیس‌بوک، برنامه مدیریتی مدیر محصولات گوگل و برنامه چرخش Dropbox را ببینید.

هر منتقد تناسب بین مدیران تولید مدیران اجرایی به این اشاره می‌کنند که مدیران محصول مسئولیت‌های مستقیم سود و زیان و ارگان‌های گزارش مستقیم را ندارند، بنابراین برای مدیران محصول با جاه‌طلبی نسبت به مدیریت عمومی برای گسترش تجربه آن‌ها حیاتی است.

مدیران تولید آینده

طی سه تا پنج سال آینده، ما نقش مدیریت تولید را همچنان به سمت تمرکز عمیق‌تر بر روی‌داده‌ها می گذاریم.

بدون از دست دادن همدلی برای کاربران، تأثیر بیشتر بر تصمیمات غیر تولیدی می‌گذرانیم.

مدیران محصول آینده اساتید تحلیلگری خواهند بود و برای تحلیل‌های اولیه کمتر متکی به پرسش‌های اساسی هستند.

آن‌ها قادر خواهند بود به‌سرعت خوشه‌های هادوپ (Hadoop) را در وب‌سرویس‌های آمازون، جمع‌آوری داده‌های استفاده‌شده، تجزیه‌وتحلیل و فهم آن‌ها را انجام دهد.

آن‌ها در کاربرد مفاهیم یادگیری ماشین مهارت دارند.

ابزارهایی که به‌طور خاص طراحی‌شده‌اند تا تصمیم‌گیری مدیر محصول را تقویت کنند.

آن‌ها در کاربرد مفاهیم یادگیری ماشین و ابزارهایی هستند که به‌طور خاص طراحی‌شده‌اند تا تصمیم‌گیری مدیران محصول را تقویت کنند.

 

 پیش‌بینی می‌کنیم که مدیران مدرن محصولات، حداقل ۳۰ درصد از وقت خود را صرف فعالیت‌های خارجی مانند تعامل با مشتریان و اکوسیستم شریک می‌کنند.

چنین مشارکتی به محصولات مصرفی محدود نخواهد شد.

  مصرف‌کنندگان IT ادامه می‌یابند،

مدیران تولید B2B به‌طور مستقیم با استفاده از کاربران به‌جای بازخورد از طریق چندین لایه فروش و واسطه‌ها، ارتباط برقرار می‌کنند.

به همین ترتیب، پس‌زمینه مدیران تولید آینده، با این نقش جدید همخوانی خواهد داشت.

پایه و اساس علوم رایانه ضروری خواهد بود و باتجربه و کارهای دوره‌ای در طراحی تکمیل خواهد شد.

مدیران محصول چگونگی ساخت مدل‌های پیشرفته و چارچوب اهرم و API ها، برای سرعت نمونه‌برداری یک محصول یا ویژگی را  میدانند.

مدیران تولید معمولاً کار خود را به‌عنوان مهندس یا به‌عنوان بخشی از یک برنامه چرخشی آغاز می‌کنند.

پس از سه تا چهار سال، آن‌ها ممکن است مدیر اجرایی یا MBA تمام‌وقت با تخصص در مدیریت تولید که در حال تبدیل‌شدن به یک منطقه تمرکز در چندین برنامه عالی MBA است، باشد

ما انتظار داریم که این مسئله شایع‌تر شود.

یک جنبه کلیدی از مشخصات مدیر تولید آینده، انتقال مکرر بین محصولات و حتی شرکت‌ها خواهد بود.

 

مدیر تولید در یک شرکت پیشرو در فناوری B2B به ما گفت:

«برای موفقیت در شرکت ما، مهم این است که شما به‌طور مداوم نه‌تنها فنّاوری‌های جدید بلکه مدل‌های جدید کسب‌وکار را نیز یاد می‌گیرید.

 

ازاین‌رو ما بسیاری از افراد را از Google، آمازون و VMware استخدام می‌کنیم و مدیران تولید ما را از طریق محصولات تشویق می‌کنند.

شروع کار: تعریف مجدد تابع مدیریت تولید شما

توصیه می‌کنیم که سازمان‌ها با ارزیابی جامع از توانایی‌های مدیریت فعلی محصولات خود در شش زمینه، شروع کنند:

تجربه‌ی مشتری، جهت‌گیری بازار، تجربه کسب‌وکار، مهارت‌های فنی، مهارت‌های نرم‌افزاری و حضور سازندگان سازمانی.

شرکت‌ها به‌طورمعمول برای بهترین بودن در یک تا سه منطقه تمرکز می‌کنند.

هنگامی‌که یک شرکت پایه‌ریزی قابلیت‌های مدیریت تولید خود را ایجاد می کند، به‌طورمعمول دو مسیر موازی را دنبال می‌کند:

استخدام استعدادهای جدید درزمینهٔ های استراتژیک و سرمایه‌گذاری در یک برنامه توانمندسازی گسترده برای استعدادهای موجود.

این در حالی است که مدیران تولید در پروژه‌های واقعی با مربیگری و بازخورد منظم کار می‌کنند.

توسعه نرم‌افزار باید اولویت استراتژیک برای همه شرکت‌ها در دوران دیجیتال امروز باشد.

مدیران تولید نقش مهمی ایفا می‌کنند و به‌عنوان ارتباط بین گروه‌های مهندسی نرم‌افزار و سایر بخش‌های سازمان فعالیت می‌کنند.

 

آرک تایپ‌های متمایز در شرکت‌های پیشرو فناوری پدید آمده‌اند.

آنها می‌توانند راه را برای سازمان‌هایی که برای ساختن قابلیت‌های دیجیتالی جدید طراحی می‌شوند، نشان دهند.

مدیران تولید برای دنیای دیجیتال – قسمت اول

مدیران تولید برای دنیای دیجیتال – قسمت اول

مدیران تولید برای دنیای دیجیتال – قسمت اول

نقش مدیر تولید به دلیل اهمیت رو به رشد داده‌ها در تصمیم‌گیری، افزایش مشتری و تمرکز طراحی و تحول روش‌های توسعه نرم‌افزار گسترش می‌یابد.

مدیران تولید بسیاری از توابع مربوط به مهندسی محصول، طراحی، موفقیت مشتری، فروش، بازاریابی، عملیات، امور مالی، قانونی و غیره را مرتبط می‌کند.

آن‌ها نه‌تنها تصمیمات خود را در مورد آنچه ساخته می‌شوند، بلکه بر هر جنبه‌ای از چگونگی ساخت و راه‌اندازی محصولات تأثیر می‌گذارد.

مدیران تولید گذشته عمدتاً بر اجرای خلق محصول جدید متمرکز بودند و با تحویل پروژه‌های مهندسی به‌موقع اندازه‌گیری می‌شدند.

مدیر تولید امروز، به‌طور فزاینده‌ای مدیرعامل کوچک این محصول است.

آن‌ها نقش‌های زیادی را به عهده می‌گیرند.

با استفاده از یک پایگاه اطلاعاتی گسترده برای تصمیم‌گیری‌های تجاری و جمع‌آوری گروه‌های متقابل عملکرد، هماهنگی بین بخش‌های متنوعی را تضمین می‌کنند.

علاوه بر این، مدیریت تولید به‌عنوان زمینه جدید آموزش برای مدیران اجرایی آینده در حال ظهور است.

در دوران دیجیتال، شرکت‌های بیشتری با ایجاد قابلیت‌های نرم‌افزاری برای موفقیت در خارج از بخش فناوری به وجود می‌آیند.

ولی خیلی مهم است که بتوانند نقش درست مدیریت تولید را ایجاد کنند.

 

چرا شما نیاز به یک نفر که مثل مدیر تولید فکر کند و مانند مدیرعامل عمل کند، نیاز دارید؟

ظهور مدیر تولیدهایی که بخش کوچکی از وظایف مدیرعامل را به عهده‌دارند توسط تعدادی از تغییرات در فن‌آوری، روش‌های توسعه و روش‌هایی که مشتریان خریداری می‌کنند، هدایت می‌شود.

این دو باهم، یک مدرک قوی برای یک مدیر تولید دقیق دارند که به‌طور انحصاری گرایش بیشتری پیدا می‌کند.

همچنین زمان کمتری برای نظارت بر اجرای مهندسی روزمره می‌گذارد.

 

داده‌ها بر همه‌چیز غلبه می‌کنند

امروزه شرکت‌ها گنجینه ای از داده‌های داخلی و خارجی دارند.

از این داده‌ها برای تصمیم‌گیری در مورد هر محصول استفاده می‌کنند.

این مسئله برای مدیران تولید طبیعی است.

افرادی که به داده‌ها نزدیک‌تر هستند، نقش بیشتری را ایفا می‌کنند.

موفقیت محصول همچنین می‌تواند به‌وضوح در یک مجموعه گسترده‌تر از معیارهای تعامل، حفظ، تبدیل و … در یک سطح بیشتر اندازه‌گیری شود،

و مدیران تولید می‌توانند به‌طور گسترده‌ای نفوذ کنند تا بر این معیارها تأثیر بگذارد.

 

محصولات متفاوتی در حال ساخته‌شدن هستند

مدیران تولید در حال حاضر در دو بخش عمل می‌کنند:

از طرفی برنامه‌ریزی روزانه و یا هفتگی داشته و از طرف دیگر برنامه‌ریزی برای تولید محصول برای شش تا ۲۴ ماه آینده به عهده‌دارند.

مدیران تولید زمان زیادی را صرف نوشتن نیازهای سازمان در آینده می‌کنند؛

در عوض، آن‌ها باید با همکاری گروه‌های مختلف اطلاعات بازخورد و تکرار کارها را نیز جمع‌آوری کنند.

 

محصولات و اکوسیستم‌های آن‌ها پیچیده‌تر می‌شوند

درحالی‌که محصولات نرم‌افزاری به‌عنوان یک سرویس برای مشتریان ساده‌تر می‌شود، برعکس برای مدیران تولید با ویژگی‌های خاص و نه یک نسخه‌ی واحد، به‌طور فزاینده‌ای، پیچیده می‌شوند.

اکنون مدیران باید بخش‌های مختلف، سطوح قیمت‌گذاری، قیمت‌گذاری متغیر، مسیرهای فروش و استراتژی قیمت‌گذاری را نظارت کنند.

با توقعات از ویژگی‌های جدید، پیشرفت‌های مکرر و ارتقاء پس از خرید، چرخه زندگی نیز پیچیده‌تر می‌شود.

هم‌زمان، ارزش اکوسیستم اطراف در حال افزایش است: محصولات مدرن به‌طور گسترده‌ای تنها یک عنصر در ارتباط با اکوسیستم خدمات و کسب‌وکار هستند.

این امر منجر به تغییر مسئولیت‌های توسعه کسب‌وکار و بازاریابی به مدیران تولیدشده است.

مسئولیت‌های جدید مدیران تولید عبارت‌اند از نظارت بر رابط برنامه‌نویسی برنامه (API) به‌عنوان یک محصول، شناسایی و مالکیت مشارکت‌های کلیدی، مدیریت اکوسیستم توسعه‌دهنده و غیره.

 

تغییرات در «بخش اجرا»

علاوه بر توسعه‌دهندگان و آزمایش‌کنندگان،

گروه‌های توسعه محصول عبارت‌اند از: عملیات، تجزیه‌وتحلیل، طراحی و بازاریابان محصولات که باهم در «بخش اجرا» برای افزایش سرعت و کیفیت توسعه نرم‌افزار همکاری می‌کنند.

در بسیاری از سازمان‌های نرم‌افزاری، مدل‌های توسعه‌یافته برای از بین بردن مراکز تجمع سازمانی است.

مدیران تولید را قادر می‌سازد بینش‌های متقابل گسترده‌تر را به دست آورند و به‌طور مؤثر به راه‌حل‌های قوی‌تری دست یابند.

 

استفاده از فناوری اطلاعات و نقش برجسته طراحی

به‌صورت یکپارچه، نرم‌افزار مصرفی کاربرپسند زندگی ما را در برگرفته است.

کاربران تجاری به‌طور فزاینده‌ای منتظر یک تجربه بهتر برای نرم‌افزار سازمانی هستند.

مدیر تولید مدرن باید دقیقاً به مشتری توجه کند.

این بدان معنی است که با استفاده از معیارهای مصرف و ایجاد همدلی مشتریان از طریق کانال‌های آنلاین، مصاحبه‌های فردبه‌فرد و تمرین‌های سایه‌ای برای مشاهده، گوش دادن و یادگیری نحوه استفاده مردم و تجربه محصولات به دست آورید.

 

بخش دوم این مطلب را در اینجا مطالعه کنید.